تبليغاتX
حرفای دل

حرفای دل

به خونه دلم خوش اومدی

می خواهمت

قلبی میخواهم که از سنگ باشد...

سیلابی میخواهم که تمام خاطراتت را از دلم بشوید...

سری میخواهم که دیگر به تو فکر نکند...

چشمی میخواهم که کور باشد...

لبی میخواهم که خاموش باشد...

دستی میخواهم تا برای بازگشتت دیگر به دعا بلند نشود...

پایی میخواهم که از تو دور شود...

و در آخر مرگ را میخواهم که راحتم کند........

راحت تر از بی تو بودن!

کجایید ای خواسته های من...؟؟؟؟؟

خدایا....کمکم کن.........

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 1:30 AM  توسط aashena  | 

هییی:(

از احوالم چه میپرسی،پریشانم
شبیه معبدی متروك و ویرانم 
خزان باریده بر من كاش می دیدی
فرو می ریزد از پوسیدگی جانم
به دنبال طلوعی سبز با حسرت
...به دنبال تو می گردند چشمانم
از این ترسم كه ای زیباترین محبوب
پس ازتو می رود بر باد دین و ایمانم


دل تنهام واسه مهربونی هات تنگ شده!
راستی چرا تا یکی از اینجا رد میشه کامنت میذاره منم به دلم میفته اینجا سر بزنم؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 5:31 PM  توسط aashena  | 

من قالب وبلاگ خودمو می خواممممممممممممممممم
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 10:4 AM  توسط aashena  | 

...

باز دادم دل به دست دلربای دیگری

 رغک دل می زند پر، در هوای دیگری


 فتم از دام بلا رستم ولی آمد مرا

بعد از آن بالا بلا، بالا بلای دیگری  


دل تهی از شور مستی،سرد و بی درد و خموش

شمی زدم با ناامیدی دست و پای دیگری


شکر ایزد را که آمد در چنین گرداب ژرف

کشتی بشکسته ام را ناخدای دیگری  

گل کجا و روی او؟بستان کجا و کوی او؟ 

گل صفایی دارد و رویش صفای دیگری


 شعله ای بر جانم افکندی و حاشا می کنی

 این نگاه آتشینت رد پای دیگری  


تلخ می گویی و شیرین است، دارم انتظار

 از لبان شکرینت ناروای دیگری


عاشقان را گر کنی محروم از عناب لب

درد ما را نیست جز مردن دوای دیگری


 در مصصاف عشق خوبان من حریفی خسته ام 

باز خواهم پنجه بازورآزمای دیگری 


یک نفس دارم هنوز از سخت جانیهای خویش 

می توانم خورد زخم جانگزای دیگری

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 8:57 PM  توسط aashena  | 

عشق


دوست داشتن دلیل نمی خواهد ...

ولی نمی دانم چرا

خیلی ها

و حتی خیلی های دیگر

می گویند :

" این روز ها ...

دوست داشتن

دلیل می خواهد ... "

و پشت یک سلام و لبخندی ساده ...

دنبال یک سلام و لبخندی پیچیده ...

دنبال گودالی از تعفن می گردند ...

دیشب ...

که باز بغض کرده بودم ...

باز هم به خودم قول دادم ...

من " سلام " می گویم ...

و " لبخند " می زنم ...

و قسم می خورم ...

و می دانم ...

" عشق " همین است ...

به همین ساده گی ...

* فکر کن!!!آپلود عکس هم یادم رفته!یا ایشالا اینجا قاطی کرده نمیاره و اوضاع اونقدرام خراب نیست
به هر حال اینا لینکاشه:
http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSoooa-WAFV3Bxiq8kcckIcKG_47lAecfL8lRuB2lvX1ufQwNuPiA

http://dc194.2shared.com/download/LYm6sVC0/Love-SMS-FarsMobileOrg.jpg?tsid=20110304-151209-d31499ce

**انگار با یه خط فاصله بین خطا مطلب زیادتر میشه!عیب نداره کسی نمیدونه که اینتر شده ناجی من واسه حرف نزدن!
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 11:35 PM  توسط aashena  |